7

- باد صفحه‌ای سفيد را با خود آورد و جلوی پايم انداخت. به راه رفتنم ادامه دادم. پايم به گوشه‌ای از كاغذ خورد. به گمانم ردّ ته كفشم هم روی گوشۀ كاغذ حك شد. توجهي نكردم. ولي دوباره چرخي زد و آمد رو به روی قدمهای من ايستاد. اين بار دیدم پشت کاغذ سفید نیست. یک نامۀ اداری بود. «بسمه‎تعالی»ش را دیدم. دورش زدم و ادامه دادم. اما نامه دست بردار نبود. سوار بر بادی نامرئی باز خودش را به من می‎رساند. تصميم گرفتم بايستم و نشانش بدهم كه حواسم هست. مي‌دانيد آقای دكتر بعضيها را با بی‎محلي بايد از دور خارج كرد و بعضيها را با توجه كردن. همين كه ايستادم، كاغذ، مظلوم و بي‌آزار درجای خود ايستاد. جالب اينكه باد هم وزيد ولی فقط گوشۀ لگدخوردۀ كاغذ تكانی خورد. دوباره راه افتادم و كاغذ همچنان به بهانۀ باد تعقيبم می‎كرد. مرا ابله فرض كرده بود. نوشته بود: عطف به نامۀ… دوباره ايستادم. كاغذ نشست و اين بار امانش ندادم. با كفشهايم تا توانستم لگدمالش كردم. هر دو طرفش را. كمی هم مچاله شد. آرام شدم و به قدمهايم ادامه دادم. اما همچنان آمد. خردش كردم اما تكه‌هايش هم دست از سرم برنمی‌دارند. تازگيها متوجه شده‎ام روزنامه‌ها هم هستند. خيلي زیادند، و صفحه‎های مجله‌ها… آرام كنارم حركت می‌كنند.  

- ببينيد شما می‎گویید هر روز در مسير رفت و برگشت همراهی‌تان می‌كنند، درست. فقط سرتان را پايين بيندازيد و سعی كنيد بهشان فكر نكنيد. چندان مزاحم هم كه نيستند. خودتان می‌گوييد با حفظ فاصله كنارتان حركت می‌كنند. چرا بيخودی خودتان را آزار می‎دهید؟ چرا خردشان مي‌كنيد؟ فشارتان هم بالاست. باید احتیاط کنید. دودش به چشم خودتان می‎رود. پاره‏شان نکنید. وضع بدتر می‌شود. پاره‎های کاغذها را نمی‎توانید کنترل کنید. پخش می‎شوند.

- گاهی خواب می‏بینم زیر کوهی از روزنامه‏ها و مجلات خانواده و جدول و نامه‏هایی با سربرگهای همۀ اداره‎ها وهرچه فکرش را بکنید دفن شده‎ام و هرچه کنارشان می‏زنم به هوا نمی‎رسم. حتی کاغذها و زرورقهای شکلات و بیسکویتها هم هستند آقای دکتر.

- تا خودتان نخواهيد هيچ‌كس نمي‌تواند به شما كمك كند. بايد ياد بگيريد نه كاغذها را ببينيد نه مجله‎ها و روزنامه‌هايی كه وقت و بی‌وقت پاپيچتان مي‌شوند. به فکر آتش زدنشان که نمی‎افتید؟

- نه، می‏ترسم ازشان. فکر کنید یک نامۀ اداری آچهار، یک گوشه‏اش آتش گرفته باشد و بیاید روی سرت بنشیند و بعد رفقایش هم بیایند کمکش….نه.

- آفرین…عاقل باشید. هروقت دیدیدشان فقط نفس عمیق بکشید و بهشان لبخند بزنید.

- شبها را چه كار كنم؟ پشت در خانه‌ام انتظار می‌كشند و من نمی‌توانم بخوابم. تا خوابم می‌برد با كابوس کوه كاغذها و روزنامه‌ها از خواب می‌پرم.

- برايتان دارو می‌نويسم. راحت می‌خوابيد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.