- باد صفحهای سفيد را با خود آورد و جلوی پايم انداخت. به راه رفتنم ادامه دادم. پايم به گوشهای از كاغذ خورد. به گمانم ردّ ته كفشم هم روی گوشۀ كاغذ حك شد. توجهي نكردم. ولي دوباره چرخي زد و آمد رو به روی قدمهای من ايستاد. اين بار دیدم پشت کاغذ سفید نیست. یک نامۀ اداری بود. «بسمهتعالی»ش را دیدم. دورش زدم و ادامه دادم. اما نامه دست بردار نبود. سوار بر بادی نامرئی باز خودش را به من میرساند. تصميم گرفتم بايستم و نشانش بدهم كه حواسم هست. ميدانيد آقای دكتر بعضيها را با بیمحلي بايد از دور خارج كرد و بعضيها را با توجه كردن. همين كه ايستادم، كاغذ، مظلوم و بيآزار درجای خود ايستاد. جالب اينكه باد هم وزيد ولی فقط گوشۀ لگدخوردۀ كاغذ تكانی خورد. دوباره راه افتادم و كاغذ همچنان به بهانۀ باد تعقيبم میكرد. مرا ابله فرض كرده بود. نوشته بود: عطف به نامۀ… دوباره ايستادم. كاغذ نشست و اين بار امانش ندادم. با كفشهايم تا توانستم لگدمالش كردم. هر دو طرفش را. كمی هم مچاله شد. آرام شدم و به قدمهايم ادامه دادم. اما همچنان آمد. خردش كردم اما تكههايش هم دست از سرم برنمیدارند. تازگيها متوجه شدهام روزنامهها هم هستند. خيلي زیادند، و صفحههای مجلهها… آرام كنارم حركت میكنند.
- ببينيد شما میگویید هر روز در مسير رفت و برگشت همراهیتان میكنند، درست. فقط سرتان را پايين بيندازيد و سعی كنيد بهشان فكر نكنيد. چندان مزاحم هم كه نيستند. خودتان میگوييد با حفظ فاصله كنارتان حركت میكنند. چرا بيخودی خودتان را آزار میدهید؟ چرا خردشان ميكنيد؟ فشارتان هم بالاست. باید احتیاط کنید. دودش به چشم خودتان میرود. پارهشان نکنید. وضع بدتر میشود. پارههای کاغذها را نمیتوانید کنترل کنید. پخش میشوند.
- گاهی خواب میبینم زیر کوهی از روزنامهها و مجلات خانواده و جدول و نامههایی با سربرگهای همۀ ادارهها وهرچه فکرش را بکنید دفن شدهام و هرچه کنارشان میزنم به هوا نمیرسم. حتی کاغذها و زرورقهای شکلات و بیسکویتها هم هستند آقای دکتر.
- تا خودتان نخواهيد هيچكس نميتواند به شما كمك كند. بايد ياد بگيريد نه كاغذها را ببينيد نه مجلهها و روزنامههايی كه وقت و بیوقت پاپيچتان ميشوند. به فکر آتش زدنشان که نمیافتید؟
- نه، میترسم ازشان. فکر کنید یک نامۀ اداری آچهار، یک گوشهاش آتش گرفته باشد و بیاید روی سرت بنشیند و بعد رفقایش هم بیایند کمکش….نه.
- آفرین…عاقل باشید. هروقت دیدیدشان فقط نفس عمیق بکشید و بهشان لبخند بزنید.
- شبها را چه كار كنم؟ پشت در خانهام انتظار میكشند و من نمیتوانم بخوابم. تا خوابم میبرد با كابوس کوه كاغذها و روزنامهها از خواب میپرم.
- برايتان دارو مینويسم. راحت میخوابيد.