بند از نقطۀ اتصالش به ساک در میرود
ساک سنگین فرو میافتد
آب میپاشد به سرتا پای زن مهاجر
باران از بالا و پراش آب آبگیرهای خیابان
از پایین
ساکش را از گل و لای بیرون میکشد
و دوباره دست بچه را میگیرد
زندگی پوزخند میزند
به زهرخندی پاسخش میدهد زن مهاجر.
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این را دوست دارد.
This entry was posted on 20 نوامبر 2011 at 3:37 ب.ظ. and is filed under Uncategorized. شما میتوانید هرگونه پاسخ به این ورودی را از راه خوراک RSS 2.0 دنبال کنید.
شما میتوانید پاسخی بدهید، یا از وبگاه خود دنبالک بگذارید.